شكستي براي حصري ديگر
روز پنجم مهر از آن روزهايي است كه مردم ايران عزيز به ويژه مردم آبادان هيچگاه آنرا از ياد نخواهند برد، در پي فرمان تاريخي حضرت امام مبني بر شكست حصر آبادان در آبانماه سال ۵۹ ، با عملياتي پيچيده و مدون و با همكاري نيروهاي مردمي ، سپاه و ارتش عمليات ثامن الائمه به پيروزي رسيد و بيش از يكصد و پنجاه كيلومتر مربع از خاك كشورمان از چنگال دژخيمان بعثي رهايي يافت.
در پي شكسته شدن محاصره ي آبادان، راه هاي مواصلاتي به منظور كمك به مردم ستم كشيده ي اين ديار باز شد و به دنبال آن امداد رساني و تقويت عقبه ي نيروهاي خودي به منظور آزاد سازي خرمشهر صورت پذيرفت. ياد و خاطره ي آن دوران حلاوت و شيريني مضاعفي است در كام آباداني ها.
امروز و پس از گذشت نزديك به سي سال از آن دوران شايد تنها دل خوشي مردم آبادان به همان خاطرات گذشته باشد ، چرا كه اين مردم صبور ، بعد از گذشت سالها رنج و محنت همچنان با مشكلات عديده اي دست به گريبان هستند ، گويي خاك اين ديار با مرارت ها و تلخي ها عجين است.
مردم آبادان بعد از تحمل ۸ سال جنگ و بعضا سالها آوارگي ، شهري را تحويل گرفتند كه از شهر بودن چيزي برايش نمانده بود مگر خيابان ها و كوچه هاي سوراخ سوراخ شده و خانه هاي ويران ، ولي باز هم همت بلند مردم اين ديار بود كه با تمام كمبودها ساختند تا شهرشان را بسازند ، بي آبي ، شبهاي بدون برق ، روزهاي گرم و طاقت فرساي آبادان ، شرجي هوا و نبود امكانات اوليه ي زندگي ، هيچكدام مردم را از آباد كردن آبادان بازنداشت.
وام هاي اندكي كه دولت پرداخت مي كرد آنقدر نبود كه بتوان چند كوچه را با آن ساخت چه رسد به يك شهر و اگر نبود غيرت و حميت آباداني ها ، آبادان هيچگاه آبادان نمي شد. ولي بازهم اين مردم به شهر خود بازگشتند و با شعار حب الوطن من الايمان به ساخت شهرشان پرداختند.

اما اكنون زمان شكست حصر ديگري براي آبادان است ، حصر اقتصادي ، حصر فرهنگي ، حصر اجتماعي و حصر زندگي كردن و زنده ماندن . شايد خيلي از مردم ايران ندانند ولي مي گويم تا بدانند وقتي كه دو سوم برق كشور در خوزستان توليد مي شود در روزها و شب هاي تب دار آبادان مردم بدون برق سر مي كنند و باز هم شايد خيلي از مردم ندانند در حالي كه مهمترين و پرآب ترين رودخانه ي ايران از آبادان مي گذرد مردم اين شهر مشكل آب آشاميدني دارند. آنها كه بضاعتي دارند با آب شيرين كن و پمپ آب و موتور برق روزگار مي گذرانند و آنها كه ندارند دبه به دست آب آشاميدني مي خرند تا بچه هايشان از بيماري در امان باشند و روزهاي سوزان و شب هاي تبدار را با بادبزن سر مي كنند، شهر آبادان فقط يك سينما دارد و آنهم براي شركت نفت و به نام آنهاست، صحبت از فرهنگسرا و اماكن تفريحي و علمي هم به جكي خنده دار كه قهقه ي كودكان آباداني را به هوا مي برد بيشتر شبيه است.
مردم آبادان ، آبادان را آبادان كردند لكن الحق و الانصاف بعد از طي سي سال سختي و مرارت و پاسداشت حرمت خون شهيدان حق اين مردم نيست كه فقط به جرم صبوري با آنها اينگونه برخورد شود،
آري آبادان شكست حصر ديگري را مي طلبد...









من سيداحمد موسوي هستيم ، بچه خاك پاك آبادان ساكن شهر باباطاهر و بوعلي سينا ، همدان ، كارشناسي روابط عمومي دارم و علاقمند به ارتباطات و رسانه ، خبرنگاري و گزارشگري و گاهي اوقات عكاسي مي كنم ، يه عالمه سوال بي جواب توي كلمه و دنبال جوابش هستم ، خيلي ادعام نميشه ولي تو كاري كه دارم تمام سعي و تلاشم رو مي كنم ، همواره مشتاق همفكري ديگران هستم و پشت كنكوري ارشد و ... خيلي چيزاي ديگه ... تابعد...