اندر حكايت انتخاب واحد اينترنتي

تا ترم پيش ، براي ثبت نام و انتخاب واحد، به رسم اقوام غارنشينمان مجبوري مي رفتيم دانشگاه و انتخاب واحد مي كرديم حالا بگذريم از اينكه كلي معطلي داشتيم و هفت خان رستم را بايد طي مي كرديم ، تازه مي رسيديم به اين مرحله كه بايد سه برگ را خط به خط از روي برد نگاه كرده و مي نوشتيم ، آنقدر سر و گردن را بالا و پايين مي كرديم و مي نوشتيم كه موقع خروج از دانشگاه گردنمان راست نمي شد و از كنار هر كسي كه رد مي شديم فكر مي كرد كه يا سر به هواييم يا اينكه داريم ستاره اي ، پرنده اي ، چيزي توي آسمان مي شماريم!!

بگذريم ...

بعد از كلي اعتراض و رفتن و آمدن و گاهي وقتها هم نرفتن و نيامدن به نشانه ي اعتراض بالاخره به يمن وجود مديريت جديد دانشگاه از اين ترم پروسه ي ثبت نام و انتخاب واحد به صورت اينترنتي انجام شد .

وقتي اين خبر را در وبلاگ دانشگاه خواندم باور نكردم و چشمم آب نمي خورد كه اين امر عملي بشود، ولي خوشبختانه امروز كه براي انتخاب واحد وارد سيستم شدم در كمتر از پنج دقيقه كار ثبت نام انجام شد و پرينت آنرا هم گرفتم ، البته بازهم باورم نمي شد ، ولي جاي تقدير و تشكر دارد از مسئولين امر كه اين كار مهم را انجام داده اند و هميشه به فكر راحتي دانشجويان بوده و هستند!

البته اميدوارم كه مراحل بعدي كار يعني حذف و اضافه ، اخذ نمرات و كارنامه هم از طريق همين سيستم انجام شود و ما مجبور نباشيم باز هم مزاحم آموزش دانشگاه شويم كه آنها هم مجبور نباشند تلفن ها را جواب ندهند!!

در نوميدي بسي اميداست...   

چگونه رتبه 1 ارشد مديريت رسانه شويد

داشتم وب گردي مي كردم و درباره ي مديريت رسانه مطالبي رو جمع آوري مي كردم كه به مطلبي با همين تيتر برخوردم كه خيلي توجهم را جلب كرد ، بعد از مطالعه ي مطلب فوق بد نديدم كه ساير دوستان هم از آن استفاده كنند از اين مطلب رو لينك ميدم ، اميدوارم كه مفيد فايده باشد.

وبلاگ مربوط است به آقاي رضا قرباني نفر اول كنكور ارشد مديريت رسانه در سال ۸۹ كه در وبلاگش مراحل درس خوندن ، جزوه برداري و پيشرفت در كارش رو مطرح كرده ، البته همانطور كه ميدانيد شرايط افراد از لحاظ زمان و مكان و خيلي موارد ديگر با هم متفاوت است و نمي توان يك نسخه ي واحد در نظر گرفت ولي مطالب اين وبلاگ و تجربيات آقاي قرباني حتما به درد خواهد خورد مخصوصا براي افرادي كه مصمم هستند در كنكور ارشد رتبه ي خوبي بياورند و براي آن برنامه ريزي كرده اند ...

http://cityofgod.blogfa.com/post-186.aspx

http://cityofgod.blogfa.com/post-157.aspx

http://elsid.blogfa.com/page/m-rasaneh.aspx

آقاي محرابيان ، صبح شده لطفاً از خواب بيدار شويد!!

مثل اينكه داستان هوو تمامي ندارد ، امروز در خبرها خوانديم كه آقاي محرابيان در پي انتقادات شديد چند روز گذشته به دنبال حادثه ي دلخراش تصادف هوو در همدان ترتيب يك ميتينگ خبري را داده و به شدت از محصول مورد علاقه ي ايران خودرو ديزل تعريف و تمجيد كرده و از آن دفاع جانانانه اي كرده است.

قسمتي از صحبت هاي محرابيان بر مي گردد به راننده هاي اين هووها ، وي گفت كه چون محصول هوو ارزان قيمت است از اين رو دارندگان اين خودروها تمايل ندارند كشنده هاي گران قيمت و محكم بر روي آن نصب كنند لذا دست به خريد كشنده هاي ارزان قيمت مي زنند و اين مسايل بوجود مي آيد.

وي در بخش ديگري از سخنان خود اظهارات غير مسئولانه و كارشناسي نشده ي منتقدين را  (البته به زعم خودش) به باد انتقاد گرفته و اين اظهارات را رد كرد.  

حال مسئله اينجاست كه بر طبق آنچه قبلا در اخبار شنيده و ديده بوديم قضيه ي قيمت هوو برعكس است و ايران خودرو ديزل در اين مورد متهم به گرانفروشي شده و بايد الباقي پول خريداران را به آنها پس بدهند ، حال منظور آقاي وزير از ارزاني قيمت چيست؟! خدا مي داند.

مسئله ي بعدي اينكه سردار مومني رئيس پليس راهور ناجا هم امروز كنفرانس خبري داشت و تلويحا اينطور مي شود برداشت كرد كه به نحوي جواب وزير صنايع را در اين ميتينگ داده كه براي اطلاع بيشتر مي توانيد به اخبار مربوط به آن مراجعه نماييد فقط در همين حد اشاره مي كنم كه مومني در بخشي از اظهارات خود باز هم بر درصد بالاي تصادفات اين خودروي سنگين كه افزون بر ۱۰ درصد كل تصادفات است اشاره كرده و از مشكلات عديده ي اين خودرو نيز مسايلي را مطرح نموده است.

دست آخر اينكه آقاي محرابيان بهتر است كه با ديدي واقع بينانه به مسايل نگاه كند و بداند جان مردم اين مرز و بوم علف خرس نيست و او بجاي اينكه بر گفته هاي خود و كارشناسانش تاكيد كند و سنگ هووي چيني را به سينه بزند و از منافع ايران خودرو ديزل دفاع كند بايد حامي جان و مال مردم و مدافع برقراري امنيت در جاده هاي ايران عزيز باشد.

محض مرور خاطرات گذشته

 

خاطر آسوده ی عزراییل با وجود «هوو» در جاده های ایران

از چند سال پیش، یا کمی دقیقتر از سال 1384 به این طرف صفحه ی حوادث روزنامه ها و سایت های خبری نامی تازه را در دنیای اخبار حوادث بارها و بارها تیتر زده اند ، نامی که امروزه دیگر ناآشنا و غریبه نیست بلکه آنقدر مردم با آن خو گرفته اند که هر جا سخن از تصادفات جاده ای می شود بی اختیار در لابلای سطرهای روزنامه به دنبالش می گردند.

«هوو» را می گویم ، همان تریلی محبوب ایران خوردو دیزل که گویی علاوه بر شرکت مذکور و طرف چینی ، یک پای این قرارداد هم جناب عزاییل تشریف داشته اند.

«هوو» طی چند سال اخیر در سطر ماشین های سنگین حادثه ساز قرارداشته تا آنجا که گوی سبقت را از دیگر همتایان خود ربوده است. اگر سابق بر این در تصادفات جاده ای نامی از ولوو یا اسکانیا و داف و غیره برده می شد امروز به مدد حضور و وجود «هوو» در جاده های ایران با خیال آسوده تری می شود به آنها نگاه کرد.

دو روز پیش آخرین قربانیان این هیولا را در شهر همدان به خاک سپردیم ، قربانیانی که بر اثر یک تصادف وحشتناک همراه با انفجار، آتش سوزی و تخریب منازل مسکونی به دیار باقی شتافتند و مسبب اصلی این حادثه نیز یک دستگاه خودروی سنگین «هوو» بود که دیگر نام آن هرگز از اذهان مردم این شهر پاک نخواهد شد.هشت کشته و بیش از 10 نفر زخمی ماحصل این حادثه ی دهشتناک بود که باید نام اینان را نیز در لیست جان باختگان «هوو» اضافه کرد.

در پی این حادثه سردار مومنی فرمانده راهور ناجا اعلام کرد: «با اینکه در حال حاضر 16هزار دستگاه از این نوع خودرو در جاده های کشور در حال تردد هستند ولی 10درصد از تصادفات جاده ای مربوط به همین نوع از خودروهااست» و به زعم من این یعنی فاجعه؛ حتی یک خودروی جنگی هم اینقدر تلفات به بار نمی آورد.

 

هرچند که خودروی مذکور بنا به نظرات کارشناسی متخصصین امر بارها مورد انتقاد قرار گرفته و داراي اشكالات اساسي در ساختار خودرو، سيستم تعليق، ترمز، پايداري، فرمان‌پذيري و ايستايي است، لکن مسئولان شرکت ایران خودرو سعی در لاپوشانی موضوع دارند و در این سال های دلهره آور حتی یک بار هم لب به عذرخواهی نگشوده اند و غرامتی بابت خسارت های مالی و جانی بوجود آمده پرداخت نکرده اند. با وجود تمام فشارهایی که بر شرکت وارد شد گویا به تازگی تصمیم به فراخوانی و بازبینی این خودروها گرفته شده ولی آنطور که در اخبار اعلام شده این طرح افزون بر دو میلیارد تومان هزینه برای ایران خودرو خواهد داشت که تقبل آن از سوی مسئولان این شرکت بعید به نظر می رسد.

البته جان شرکت ایران خودرو دیزل و مسئولان آن سلامت باشد وگرنه مردمی که در این بین قربانی شده و یا داغدار عزیزانشان می شوند که تبعه ی این کشور نیستند و اصولا مگر خون آنها پررنگ تر از خون آقایان است؟!  تازه اگر هم با این روند جمعیت کشور بر اثر حوادث جاده ای رو به نقصان گذارد و شهروندان عزیزمان تنها به خاطر اطمینان به محصولات ایران خودرو در زیر این تولیدات له و لورده شوند و از بین بروند، باز هم مشکلی نیست در نهایت شهروند چینی هم وارد خواهند کرد!!

چه باید کرد؟؟؟

 

اخبار مرتبط:

http://mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1150138

http://www.bornanews.ir/vdch6knm.23nm-dftt2.html

http://www.hamshahrionline.ir/news-115935.aspx

http://www.tinn.ir/vdcjxae8.uqetxzsffu.html

پيرمرد ديوانه با شلوار قرمز

در خبرها آمده بود كه صدر اعظم آلمان، خانم آنجلا مركل، در اقدامي كاملا عجيب و سوال برانگيز از كاريكاتوريست موهن به پيامبر عظيم الشأن اسلام ، تقدير نموده و وي را مورد تفقد قرار داده و ظاهراً با اهداي نشان از او قدرداني كرده است.

به دنبال اين ماجرا برخي از تحليلگران مسايل سياسي اقدام وي را بي ارتباط با وقايع 11 سپتامبر و همان جريان اسلام ستيزي ندانسته و برخي ديگر اين عمل را در آستانه ي انتخابات آلمان امري تبليغاتي و براي جذب آرا دانسته اند .

موضوع هر چه كه هست چند سوال در ذهن من ايجاد مي كند:

اول اينكه آيا خانم مركل حافظه ي خود را از دست داده است يا اينكه مشاوران وي اين موضوع را به او يادآور نشده اند كه بر سر همين كاريكاتورها چه بلوايي در جهان ايجاد شد و دنيا سرار خشم مسلمين شده بود كه دست به چنين عملي زده است؟

دوم اينكه چرا خانم مركل چند ماه قبل و يا نه پيشتر از اين و همان زماني كه اين «پيرمرد ديوانه با شلوار قرمز» دست به چنين اقدام موهني زد يادش نبود كه از وي قدرداني كند؟

سوم اينكه اصولاً با وجود اينهمه هنرمند در دنيا كه براي تكامل بشر قلم مي زنند و فيلم مي سازند و از اين دست كارها چرا خانم مركل بايد از يك كاريكاتوريست آنهم با اين سابقه ي وحشتناك قدرداني كند؟

چهارم اينكه در قضيه ي سلمان رشدي معدوم هم چنين اتفاقي افتاد و فكر مي كنم خانم مارگارت تاچر بود كه وي را مورد تفقد قرار داد و آن جريان در دنياي اسلام بوجود آمد كه همه مي دانند ولي آيا خانم مركل از اين ماجرا نيز بي خبر است؟ و باز هم شايد مشاورانش چنين مسئله اي را به وي يادآوري نكرده باشند؟

پنجم اينكه آيا در كشور آلمان با اين همه ثروت، قدرت، منابع انساني و غيره يك كاريكاتوريست پيدا نمي شود كه خانم مركل مجبور مي شود دست به دامن آن «پيرمرد ديوانه با شلوار قرمز» بشود؟

ششم اينكه واقعاً خانم آنجلا مركل و امثال او با چه وعده اي و با چه اعتقادي اسير جريان اسلام ستيزي به رهبري صهيونيسم جهاني شده است كه حاضر است به عنوان نماينده ي كشور بزرگي مثل آلمان خود را آنقدر كوچك و حقير كند و خشم ميليون ها مسلمان در داخل خاك آلمان و ميليارد ها مسلمان در سراسر جهان را به جان بخرد و از اين «پيرمرد ديوانه با شلوار قرمز» تقدير كند؟

و دست آخر اينكه شلواري با اين رنگ كه اين «پيرمرد ديوانه با شلوار قرمز» به تن كرده بود حتي بچه هاي مهد كودكي ما هم عارشان مي آيد كه بپوشند من نمي دانم اين پيرمرد چگونه به خود قبولاند با آن هيبت دلغك وار جلوي دوربين ها ظاهر شود، البته شايد هم براي آنها عيب و عار نباشد كما اينكه وقتي بلند پايه ترين مقام يك كشور صنعتي جهان در قلب اروپاي به اصطلاح متمدن به بيش از يك و نيم ميليارد مسلمان توهين مي كند و از اين «پيرمرد ديوانه با شلوار قرمز» قدرداني مي كند او نيز بايد به نحوي ارادت خود را به اربابانش نشان دهد و به آنها ثابت كند انتخاب درستي داشته اند!!

اخبار مرتبط:

http://alef.ir/1388/content/view/82101/

http://www.rajanews.com/detail.asp?id=61258

http://www.fardanews.com/fa/news/120234/تجليل-مركل-از-كاريكاتوريست-هتاك-دانماركي

http://www.rohama.org/fa/pages/?cid=5856

http://presstv.com/detail.fa.aspx?id=141678§ionid=351021507

شمشيرهاي آخته

اسلام ، قرآن ، ايران ، لبنان ، بوسني ، فلسطين ، افغانستان و خون ، آري خون . خون واژه اي است ديرآشنا كه طي ساليان دور از ختم رسولان تا امروز روز بهاي مسلمانيتمان شده است و خون بهايي بس ارجمند و سنتي ديرينه. اگر ديروز در احد و بدر و تبوك خون مسلمين بر زمين گرم حجاز مي ريخت و درخت پر ثمر اسلام را آبياري مي كرد امروز اين وظيفه بر عهده ي جوانان مسلمان فلسطين و لبنان و ايران و تمام آناني است كه رگي از غيرت و حميت مسلماني دارند و افتخاري است بس بزرگ كه در راه دين خدا خون ناقابلي را تقديم كنيم ليكن اين خون هماره به دست اولاد يهودا و ازناب نصارايشان ريخته شده و در طول اعصار و قرون حقد و كينه توزي اينان به مسلمانان نه تنها كم نشده بلكه دو چندان شده است و مگر نه اينست كه يهود و نصارا هرگز از مسلمين راضي نخواهند شد مگر اينكه به دين آنها درآيند.

اگر ديروز با شمشير هاي زهر آلودشان يكي يكي مسلمين را از ميان بر مي داشتند اكنون بمب هاي حاوي اورانيوم ضعيف شده ، بمب هاي هيدروژني و ادوات و ابزار كشتار جمعي كار را برايشان آسانتر نموده است. خاطره ي تلخ صبرا و شتيلا و قانا هرگز از اذهان آزادگان عالم پاك نخواهد شد ، چه سرها كه در گوراژده و سارايوو و افغانستان به جرم مسلمان بودن بريده نشد و لشكر كشي ها و هتك حرمت ها كه بر امت مسلمان در عراق و فلسطين نرفت.

اينان آنچنان در كفر خود ثابت قدمند كه براي آمال نامشروع خود حتي حاضرند خود زني كنند و براي در مضان اتهام قرار دادن مسلمين يازده سپتامبرها را طراحي كنند و بعد در بوق كنند كه اينان يعني مسلمانان نماد خشونت طلبي و صلح ستيزي اند و از اين طرق گستاخانه به منابع ثروت و قدرت دنياي دون دست يازند.

خوني كه هماره از شمشيرهاي ارباب ثروت و قدرت چكيده همان خون است ، با همان رنگ و همان تركيب چرا كه در رگ هاي پيروان محمد (صل الله عليه و آله) جريان داشته اند و اينان مي خواهند كه اين خون نباشد ،‌ مي خواهند كه اين خون نجوشد و مي خواهد كه اين خون بخشكد!

ترويج فساد و بي بند و باري در بين جوانان مسلمان ، پخش و بازپخش صحنه هاي قتل ، كشتار و ترور به دست ايادي خون خوار خودشان چون القاعده و بن لادن و صدام حسين و طالبان نيز شيوه ي ديگري است كه به مدد ماهواره ها و ابزار رسانه اي جديد راهي نو در پيش پايشان قرار داده و سرعتي صد چندان براي رسيدن به نيات شيطاني شان داده است و چه اذهان پاكي كه با تماشاي اين تصاوير بر ضد اسلام پرورش نمي يابند.

اكنون نيز كه در آستانه ي تلخند يازده سپتامبر قرار داريم دست كفر از آستين كشيش كاتوليك آمريكايي بيرون آمده و قصد تعرض به معجزه ي آخرين پيام رسان خدا را دارد و امت بزرگ اسلامي همچنان در خلسه اي ضجر آور و با چشماني خواب آلوده و بدني نيمه جان به اطراف مي نگرد و شيوخ عرب همچنان به فكر منافع مادي خويش اند و چشم به رقص اعداد قرمز رنگ بورس دارند و از سرخي خون جوانان مسلمان كه شجره ي طيبه ي اسلام را آبياري مي كند غافلند. مردم گرفتار افغانستان و عراق نيز همين كه بتوانند ناموس خود را از چنگال سربازان كفر در امان بدارند شاهكار كرده اند و كمي آنطرف تر سيل خانمان برانداز و ترورهاي مكرر تواني براي مردم پاكستان باقي نگذاشته است و همين قدر كه بتوانند مايحتاج اوليه ي زندگي را تهيه كنند يا بهتر بگويم همين قدر كه بتوانند زنده بمانند كافي است.

چه خوب فرمود سرور و سالار شهيدان كه اگر اين دين خدا به جز با خون من پايدار نمي شود پس اي شمشيرها مرا در بر بگيريد ، آري اكنون نيز هنگامه ي نبردي ديگر است و شمشيرهاي آخته ي اولاد يهودا و نصارا تا فرق سرمان پايين آمده اند و با اشاره ي دست پليدشان پايين تر خواهند آمد ،

اي امت مسلمان آيا وقت آن نرسيده كه حساب خود را با كفر و نفاق يكسره كنيد؟

ارتباط داريم تا ارتباط!

دانشمندان علم ارتباط بر اين اعتقادند كه دو تقسيم بندي كلي براي نوع ارتباط وجود دارد ، بيشتر ارتباطاتي كه در اطراف ما رخ مي دهد از نوع ارتباطات غير كلامي (Non-verbal) است و درصد خيلي كمي از آن ارتباطات كلامي (verbal) محسوب مي شود.

مزيد اطلاع اينكه ارتباطات كلامي از آن نوع ارتباطاتي هستند كه دستگاه تكلم انسان در برقراري ارتباط نقش اول را ايفا مي كند و در حقيقت از زبان و گفتار براي رساندن مطلب به مخاطب استفاده مي شود در مقابل ابزاري هم كه براي اين عمل لازم است گوش و دستگاه شنوايي است كه گفتار طرف مقابل را كه بصورت رمز شده (همان كلمات و واژه ها) ارسال مي گردد را رمزگرداني كرده و مفهوم كلام را در مي يابد.

ارتباطات غير كلامي شامل هر آن چيزي است كه زبان و قوت تكلم  در آن دخيل نباشد مثل نوع نگاه ، حركات دست و صورت ، نحوه ي راه رفتن ، طرز نشستن و خيلي موارد ديگر كه بتوان متصور شد .

باز هم دانشمندان علم ارتباط درصدي را براي اين نوع ارتباط اعلام مي كنند كه بنا به قول عده اي بيش از ۷۰ درصد و بنا به قول تعدادي ديگر بيش از ۹۰ درصد از ارتباطات را از نوع دوم يعني غيركلامي مي دانند و بر اين باورند كه چون اين نوع از ارتباط بيشتر اتفاق مي افتد پس تاثير آن نه اينكه دائمي باشد ولي بيشتر است .

در يك تقسيم بندي از نوع ديگري از ارتباط تحت عنوان ارتباط موثر(Effective communication) ياد مي شود و آن ارتباطي است كه در آن پيام دهنده با ترفند هايي خاص مي تواند بيشترين نفوذ را در طرف مقابل كه همان مخاطب باشد را داشته باشد يا بالعكس اين مخاطب يا پيام دهنده ي مقابل است كه مي تواند بيشترين تاثير پيام را در فرد مقابلش كه اكنون پيام گيرنده است بگذارد ، در اين زمينه مدل هاي ارتباطي متعددي نيز ترسيم شده و بر روي آن بحث و تبادل نظرهاي فراواني صورت گرفته است ،‌ تا آنجا كه بعضي از اين مدل هاي ارتباطي در گذر زمان بارها و بارها دستخوش تغييرات شده اند تا به شكل تكامل يافته اي در اختيار امثال بنده قرار گيرد و بوسيله ي آن بدانيم و بفهميم و بفهمانيم كه مثلا ارتباط كنوني ما از كدام نوع ارتباط است .

اما ارتباط داريم تا ارتباط!

ارتباط شما با خدا چه نوع ارتباطي است ؟!

اين شب ها شب هاي قدر است و شب ارتباط موثر ، ما را هم از دعاي خير خود محروم نكنيد...

در ديار ما كه هر كالا به هرجا درهم است - خوب و بد ،‌معيوب و سالم ، ‌زشت و زيبا درهم است

گر خريداري كند كالاي خوب از بد جدا - با تشر گويد فروشند : كه آقا درهم است

مهديا! ياران خوبت را مكن از بد جدا - رو سياه و رو سفيدش جان آقا درهم است...

تابعد...

مسعود خان!

مسعود ده نمکی! این روزها شاید کسی در مملکت نباشد که نام این مرد را نشنیده باشد .

او را از سالها دور از زمان یالثارات و جبهه می شناسم ، آن موقع که ما دوران راهنمایی و دبیرستان را طی می کردیم و با حرص و ولع نوشته هایش را می جویدیم.

اما چند صباحی از او خبری نبود تا اینکه با فقر و حشا نامش دوباره بر سر زبانها افتاد و بعد  هم با کدام استقلال ، کدام پیروزی!

نقطه ی عطف این اوج اخراجی های۱ و بعد از مدتی اخراجی های ۲ بود که نام وی را جهانی کرد ، که به گفته ی خود او از سایر کشورها علاقمندانی برای نقد و بررسی آن به ایران آمده اند و حتی فیلم هایش را زیر نویس کرده اند.

درباره ی مسعود خان همواره دو تفکر در ذهنم بوده است که مانند آهن ربا ذهنم را درگیر خود کرده است ، یکی اینکه می گویم آدم معتقدی است که خدا هم به همین خاطر خوب دست او را گرفته است و ماحصل آن اینست که پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای ایران را ساخته است . با اینکه تحصیلات آکادمیک سینمایی ندارد - یا اگر دارد من خبر ندارم- اما به این موفقیت نایل شده است . چهره ی مطرحی در زمینه جبهه و جنگ و ادبیات جنگ است و اصولا شاید هرجا صحبتی از جنگ و ایثار و ... باشد نامی از وی دیده می شود و حرفی برای گفتن دارد .

تفکر دوم اینکه آدم مغروری است ، خیلی سعی می کند سوتی ندهد ، یادم است که چند ماه پیش در برنامه ی صبحگاهی شبکه یک که دعوت شده بود حتی با اصرار مجری هم حاضر نشد جلوی دوربین چایی یا نون و پنیری بخورد! گاهی وقت ها فکر می کنم خیلی به خودش مطمئن و است و این حسش کلافه ام می کند ؛ دست آخر اینکه یه مقداری مرموز است و کمتر  می شود راجع به بعضی مسایل مخصوصا کارهایی که در دست اقدام دارد از او حرف کشید.

البته به او باید حق هم داد چرا که آدم هایی با این موقعیت خیلی تحت نظرند و از جلوی لنز دوربین ها فرار کردنشان لازمه ی کار است .

به هر حال دیشب در برنامه راز شبکه ۴ میهمان این برنامه بود و سکانس هایی از فیلم های ساخته شده توسط ایشان نیز پخش شده و مورد نقد و بررسی قرار گرفت .

یه جورایی از او خوشم می آید، به خاطر خیلی چیزهایی که دارد و خیلی چیزهایی که می خواهد داشته باشد ، نه برای خودش که برای جامعه !!

تابعد...

گنجنامه اي كه گندنامه اش كرده ايم

از پيچ و خم جاده مي گذرم ، بعد از طي پيچ آخر به ميدانكي مي رسم كه خودرو هاي زيادي دور آن پارك كرده اند و دست راست آن خيابان دو طرفه ي كوتاهي است كه شيب وحشتناكي دارد و چند صباحي است كه از احداث آن مي گذرد ، جا براي پارك ماشين نيست به ناچار ميدانك را دور مي زنم و در خيابان مجاور از لابلاي ماشين هاي انبوه جايي براي پارك خودرو پيدا مي كنم . از ماشين كه پياده مي شوم نسيم خنكي پوستم را نوازن مي كند و قدري مور مور مي شوم ، روحم جلايي مي يابد ، ما ساكنين همدان معتاد اين آب و هواي لطيف شده ايم و هفته اي ، دو هفته اي يكبار اينجا نياييم روزگارمان نمي گذرد،  قدم زنان از بين درختان و پله هايي نوساخته مسير سربالايي را طي مي كنم تا به پاي آبشار مي رسم قطرات آب كه حالا به پودر شيبه شده اند بر سرو صروتم مي پاشد و احساس سبكي مي كنم مسير رودخانه ايجاد شده را تا پايين و نزديك پل گز مي كنم به ناگاه آنهمه سبزي و طراوت در نظرم دود مي شود و به هوا مي رود ، چشمانم سياهي مي رود و مات و مبهوت آنچه ديده ام لحظاتي چند در جايم ميخكوب مي شوم ؛ آنچه كه آنهمه طراوت و زيبايي را به يكباره از ذهنم پاك مي كند منظره اي مشمئز كننده از بطري و پلاستيك و زباله هاي رنگ و وارنگ است كه رنگ طبيعت را به بي رنگي كشانده اند ، بخش زيادي از رودخانه را پركرده و آب اين مايه ي حيات با هزار مصيبت و مشقت راه خود را از لابلاي زباله ها پيدا مي كند . درست در بالاي اين منظره شنيع ، نماد تاريخ و تمدن ايران زمين بر پيشاني كوه خودنمايي مي كند ، كتيبه هاي گنجنامه را مي گويم كه در دو قاب مستطيلي شكل بر روي تخته سنگي آرام و استوار بر من و شهر من و مردمان اين سرزمين مي نگرد و مي گريد .

چند سالي است كه همدان را شهر تاريخ و تمدن ايران نام نهاده اند و به مدد همين شعار مردم كشور را به شهر همدان كشانده اند و اندك هزينه هايي نيز جهت راحتي و آسايش آنان انجام داده اند مثل ايجاد سكوها ومكانهاي استراحت ، سطلهاي زباله ، دستشويي و از اين دست اقدامات . ولي بايد ديد كه آيا اين اقدامات به تنهايي كافيست براي اينكه ما را وارثان تاريخ و تمدن ايران كند ، آنچه ظاهر امر نشان مي دهد و طي اين چند سال نيز كوچكترين توجهي به آن نشده ، بي مهري مسئولان ميراث فرهنگي به عنوان متولي انجام اين قبيل امور از يك سو و ساير ارگانهاي مرتبط مثل شهرداري و سازمان زيباسازي و غيره از سوي ديگر باعث شده اين چند ده آثار تاريخي و جاذبه هاي گردشگري شهر آماج برخوردهاي ناجوانمردانه بازديد كنندگان و مراجعين به اين اماكن شود از تخريب و تضييع گرفته تا عدم رعايت نظافت . كافيست سري به شهرهاي ديگر مثل يزد ، اصفهان ، مشهد و تبريز بزنيد تا خوب متوجه شويد چه مي گويم ، از اماكن تاريخي و جاذبه هاي گردشگري اين شهرها كه نام بردم چنان حفاظت و نگهداري مي شود كه گويي مجراي تنفسي شهرند و اگر آسيبي ببيند شهرشان دچار خفقان و نابودي بحران مي شود . از پاركينگ شان نگهبان و محافظ و ورودي دارد تا موزه ها و نمايشگاه هاي داخل و خارج مكان ها . راهنماهاا چنان با آب و تاب فراوان به تعريف سرگذشت بنا مي پردازند و چنان از آن تعريف و تمجيد مي كنند و آن مكان را از آن خود مي دانند كه گويي پدرانشان آنرا ساخته اند و  براي آنها به ارث گذاشته اند  و اين درحالي است كه در همدان فراوان ديده مي شود افرادي كه از حصار دور آرامگاه باباطاهر و بوعلي بالا مي روند و وقتي به آن سوي حصار مي پرند لبخندي حاكي از زرنگي و دور زدن تمام قوانين و آداب اجتماعي مي زنند و در حقيقت كمك به ريختن هرچه بيشتر آبروي شهر مي كنند .

به نظر مي رسد وجود برنامه اي مدون ، شامل ، كامل و جدي به جهت نگهداري ، حفظ و حراست از اين ميراث ملي ضروري باشد ، بهتر است دست انداران امر يكدل و متحد جهت نجات شهر كاري اساسي و ماندگار انجام دهند ، لكن كي و كجا اين اقدام صورت خواهد پذيرفت و مسئولين و مردم عاملين و مروجين فرهنگ اصيل اين مرز بوم خواهند بود معلوم نيست ، اميد كه عمرمان كفاف بدهد تا شاهد آن دوران نيز باشيم و با غرور و افتخار نام شهرمان را در ايران و جهان اعلام نماييم .

برنامه راز - شبكه4

اين شبها - حوالي ۱۱:۳۰ الي ۱شب - برنامه اي به نام راز از شبكه ۴ سيما در حال پخش شدن است كه موضوع اصلي آن دين و شريعت است و از زواياي گوناگوني مثل سياست ، رسانه و از اين دست به موضوع اصلي پرداخته مي شود .

اجراي برنامه به عهده ي جناب طالب زاده است كه بنده شخصا ارادت خاصي نسبت به ايشان و طرز تفكراتشان دارم ، ميهمانان برنامه نيز مطابقت كاملي با موضوع بحث دارند ،‌ اما از آنجا كه خودم به بحث رسانه علقه ي خاصي دارم ، برنامه چند شب پيش را كه درباره سياست و رسانه بود را با تمام وجود نگاه كردم ، البته برنامه هاي شب هاي ديگر نيز داراي مطالب بسيار روشنگرانه و آموزنده است .

اميد مي رود از اين دست برنامه ها باز هم ساخته شود و يا حد اقل همين يكي كه هست ادامه داشته باشد.

در اين باره به لينك هاي زير نيز مي توانيد رجوع كنيد:

درباره برنامه راز

برنامه راز ، افشاي ناگفته هايي از جهان رسانه

برنامه زنده راز در ماه مبارك رمضان

آغازيه

سلام به همه دوستاني كه به وبلاگ ارتباطاتي بنده مراجعه مي كنند و ضمن راهنمايي من اگر قابل بدانند از مطالب آن نيز بهره برداري مي كنند كه البته من هميشه و هميشه مشتاق همفكري و نظرات شما بزرگواران خواهم بود .

من دانشجوي ترم دوم كارشناسي ناپيوسته روابط عمومي هستم و عزم خودم را جزم كرده ام كه انشاءالله پس از طي دوره ي كارشناسي به دوره هاي بالاتر يعني ارشد و دكتري دست پيدا كنم و مطمئنم كه به ياري خداوند و دعاي خير دوستان به اين آرزو دست خواهم يافت و به هيچ وجه اين هدف را دست نيافتي نمي بينم.

تلاش زيادي مي كنم كه بتوانم به آنچه كه در ذهنم مي گذرد دست پيدا كنم ، ولي باز هم بر آنم كه همتي مضاعف در اين راه داشته و نظرات بزرگان و پيشكسوتان را نيز نه تنها استفاده كه بر ديدگان مي گذارم.

سعي مي كنم مباحث ارتباطي كه به نظرم مفيد است را در وبلاك منعكس كنم و همچنين ماحصل مطالعاتي را كه در علوم ارتباطات دارم را به منظور همفكري و ايجاد رابطه با همقطاراني كه مانند من در انديشه ي فرداهاي بهتري هستند ، بطور كاملا خلاصه در وبلاگ درج كنم .

همچنين اگر جزوات درسي داشته باشم كه به نظرم به درد ديگران بخورد حتما در سايت آپلود مي كنم تا زكات آنرا نيز داده باشم ، نيز خلاصه اي از كنفرانس هاي ارائه شده در دانشگاه را در سايت خواهم نوشت .

فكر مي كنم براي پست آغازيه تا حدي خودم را معرفي كرده باشم ،

پس به اميد فرداهاي روشن و ايراني آبادتر

تابعد ...